۳۱۳ ذوالفقار   

                                  *علیرضا قزوه

هنوز هم كه هنوز است

همايشي

بزرگ تر از حج نيست

كتابي

شگفت تر از قرآن

عبارتي

شيواتر از

"اقرا بسم ربك الذي خلق ..."

هنوز هم كه هنوز است

ماهواره ها

دنبال رد پاي تو مي گردند

در ليله الاسراء

وصهيونيزم

با مركاوا

با هزار جور سلاح

در خيبر جنوب

مغلوب "نصرمن الله" مي شوند

 

هنوز هم كه هنوز است

مولا علي(ع)

با بازوان خيبري اش

سلمان پاك

با انديشه اش

اسطوره ي دلاوري اند

گفتند از دينت بگو

گفتي كه بر طريقت ابراهيمم

دين حني !

و كيست كه مثل تو

اسحاق را

با اسماعيل آشتي بدهد؟!

خاخام هاي خام

اما اصحاب تفرقه و كيدند

سيا و پنتاگون

همراه با موساد

دنبال راه هاي دشمني اند

راهي كه شيعه را

دشمن كند با

برادران اهل تسنن

ديروز

با كاريكاتور

امروز

با قطعنامه و با ماهواره ي جاسوسي

 

مي بيني محمد(ص)!

كعب الاحبار

از اسلامش برگشته است

به جلد دوم اسرائيليات

خاخام ها

عروسك موسادند

بگذار ابوسفيان

به گله هاي شتران و آواكسش بنازد

و خاخام هاي يك چشم

به حق"وتو"

دلخوش شوند

ابولهب پنهاني

با تل اويو رابطه داشته باشد

اما هنوز هم كه هنوز است

ذوالفقار علي پر مي كشد

بالاتر از بمب اتم

بالاتر از تمام ماهواره هاي شياطين

 

نبرد آرماگدون تمام شد

نبرد آرماگدون نبرد جنوب بود

و اين حسن نصرالله

تنها يكي از آن

سيصد و سيزده ذوالفقار

نبرد آرماگدون تمام شد

و ذوالفقار

و نصرالله

خاخام هاي يك چشم را

بي چشم كرد .

 

هنوز هم كه هنوز است

تو

نوانديش تري از تمامي آن ها

كه جمع شده اند

در شوراي امنيت

و پشت سر هم

قطعنامه

شليك مي كنند.

لینک
دوشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   نامه ای برای کودکان لبنانی   

                                   *عبدالرضا شهبازی
قا نا را که روی آتش دیدم

نا مه ای برا یت نو شتم

         تا از تو خبری بگیرم

ولی به هر اداره پستی که ر فتم

      از تحو یل نا مه ام به آدرس قانا  امتناع کر دند

نا مه را به دست باد دادم

                      بر گشت خورد

با نشانه گلو له ای بر سینه اش

صبح از خا نه بیرون زدم

   وقتی عکست را روی صفحه اول شرق دیدم

 گر یه اما نم  برید

  برای اینکه کسی گر یه هایم را نبیند

 اشک هایم را پشت عینکم پنهان کردم

 قا نا در آتش می سوخت

  ومن در شوق دوباره دیدن تو

 دریغ از دیداری دوباره

 وقتی تو را روی دست های خسته پدرت دیدم

 چقدر  شبیه غزل خودم بودی

****

شب ملحفه را از روی غزل کنار زدم

                           و هی نگا هش کردم

صبح عکس تو را

   تمام خبر گزا ریها به جهان مخا بره کردند

             و خبر مر گت...

 ********

اما سران عرب همچنان بی خیال از همه چیز

 در لا بی های کشور های ارو پایی

                        به دنبال خود می گشتند.

***

حا لا دیری است که بر این با ورم

که ماه مسا فر غر یبی است

که در ایستگاه قانا برایم دست تکان می دهد

 و من هی به اعتبار این جهان

 که روزی صدای موذیانه این کلاغ ها

                    در رود می ریزند

 سایه به سایه به دنبال تو می آیم.

 آرام بخو اب کودکم

که دیر نیست

 رویا های تو در افقی روشن

در ایستگاهی دیگر از جهان

 همه ما به هم می رسیم

  و تو با شیطنت های کو دکا نه ات

             شوق دوباره دیدن را در من زنده می کنی.

پی نوشت

۱-قانا نام منطقه ای در لبنان

۲- شرق نام یکی از روز نا مه های صبح ایران

لینک
شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   دو مثلث   

                         *بهاره اله بخش زاده

دو مثلث که بر هم منطبق نشوند

بزرگترین دایره ها را به آتش می کشند آخر

هنوز آتش بس نشده

آتش زیر خاکستر است

کنار آوار مکعبها و مستطیلها .

راس یکی از مثلثها را بچرخانی بس است سید حسن

بچه ها منتظرند

چه هندسه آزار دهنده ای

برای کودکی که از هر چه مثلث بیزار است.

لینک
سه‌شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   انفجار و آتش و دود   

*شایا تجلی

باز دوباره اتفاقی داره تو هوا میو فته

داره باز دوباره بمبی بی سر و صدا میو فته

توی روزنامه می خونی: انفجار و آتش و دود

سایه سیاه وحشت روی خونه ها میوفته

بوی پیراهن سوخته بوی تاول تن سوخته

بدنای تیکه پاره زیر دست و پا میوفته

خونه تو هجوم پاییز خونه زیر بار آوار

توی حوض خونه عکس اشک ماهیا میوفته

داریم عادت میکنیم ما به صدای بمب و آتش

داره توی گوش دنیا این صداها جا میوفته

حالا موسیقی موشک حالا موسیقی راکت

تندیس خشم و خشونت داره از هوا میوفته

خونه تو هجوم پاییز خونه زیر بار آوار

توی حوض خونه عکس اشک ماهیا میوفته

لینک
دوشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   بيروت يا باروت؟   

                           *سید محمد امین جعفری حسینی

نمی دانم این جناس های نجس

کی

 آتشفشان این بغض کهنه

       می توانند باشند       

       اما

        سال هاست

           نجابتت

          گم است

     پشت جنابت نجیب زاده های بی استخوان عرب

و جوانان  خانه ندیده ات

در کف چارخانه های سرخ و سفید عقال هم لهجه ها

 ودشداشه های شاد همسایه ها شان مانده اند

 

مانده اند

پشت حکایت های تازه ی تازیانه و زیتون

وروایت تورات های تازه را

            خط می نویسند

اینجا جای امنی نیست

اما چند ساحل آنطرف تر از همین مدیترانه

ملک یزید های زیادی می شناسم

           که لخت لمیده اند و  

           لخته های خون ما را

     در سکر ترانه های ام کلثوم می بلعند

این جماعت

گوساله های سامری هم نباشند ،

           رمه رم کرده اند ،

                  که بجای علف

              "الف لیله واللیله " می جوند و

                              قیلوله هایشان را

                             به چرت های چرت شان وصله می زنند

از بصره خرما می شناسند و

از فلسطین

چز تین و زیتون و سیبستان هاش

               چیزی نمی شناسند

اما خوب می دانم

سخت از بیروت می ترسند و

                نامش را  

                   باروت می نویسند

لینک
یکشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   خدا مرا فلسطين آفريد!   

                               *هاشم کرونی

خدا مرا سنگ آفرید

که خستگی دست هات را بوسه بزنم

کشیدگی بازوانت را

 پرت تانک ها شوم

 

خدا مرا زیتون آفرید

تا بلندی قامتت را قد بکشم

بارور باشم و

طول و عرض مقدس دست هات را باور کنم

 

خدا مرا رود آفرید

تا خستگی چشم هات را گریه کنم

پخش رگ هات شوم ،

 رنگ گونه هات بمانم

 

خدا مرا بیابان آفرید

تا در بی پناهی ام ماوا بگیری

بی کسی هات را

شریک خستگی هات باشم

 خدا مرا فلسطین آفرید

تا از کرانه های غربی دامنت

دوستت دارم پرتاب کنی

تا از صلبی سنگهام

کلمه های مقدس زیتون برویاند

و رودها پناه بی پناهی بیابان هام باشند

خدا مرا فلسطین آفرید

لینک
یکشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

       

                                          *طیبه نیکو

شریف !

وقتی سنگ ها دست هات را پیدا نکردند

بلند شو!

تکه تکه های تنم را بردار

پرتاب کن

ذره ذره های گم شده ام را

تا تاول های اطراف لب هام به شکل فریاد درآیند

تا تنم بوی زیتون زارهای سالیان دور بگیرد

*

شریف!

تانک ها که از کنار شقیقه ام می گذشتند

از لابه لای انگشت هام

عجیب بوی شقایق له شده می آمد

پرت پوتین ها که می شدم

یادت می آید

بر بلند ترین درخت زیتون

آشیانه مان را

من هنوز هم لالایی می خوانم

تخم های شکسته را

جوجه هایی که بلندای پروازشان فراتر از خاک ها نرفت

*

شریف!

به گرگ و میش چشم هام نگاه کن

فلسطین هم درست مثل من

زنی ست

با پاهای خون آلود

هزاران بار هم که بر خاک بیافتد

دوباره برمی خیزد

سنگریزه ها را از دامنم بردار.

لینک
یکشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   فرياد بزن   

                            *علی داوودی

فریاد بزن

در واشنگتن‌

سازمان ملل

تنها صندوق رایی است

                              که در آن       

بلیط های باطل شده و آب دهان می اندازند

فریاد بزن در توکیو

در مسکو

که سامسونگ از آن ماست

 

فریاد بزن

و به مرسدس بنز بگو

که تمام دنیا با ماست

                         و خدا

فریاد بزن تا آبراهام لینکلن برده ها را لغو نکند

 

فریاد بزن در تهران خودمان

وبیکاره های ویلان بر چمن پارک ها را بیدارکن

                 - درختان را می گویم-

بیدار کن تا از شاخه های ناباورشان

                                           خورشید بشکفد

لینک
شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   نامه‌ای از يک دوست   

 سلام دوست من این اولین نامه ای که دارم مینویسم  واصلا اهل نوشتن نیستم
پس یه لطفی کن و به سلیقه خودت اصلاحش کن و به دوست شیعه ات بده
و چون وبلا گ ندارم از شما می خوام بدون اسم این نامه رو بزاری توی وبلاگتون
باتشکر از شما
 
 
به نام خدا
سلام شیعه  تا عصر نشده یه کاری کن
تا حالا به معنی " کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا " فکر کردی
ترجمه اش رو همه می دونن یعنی همه سرزمین ها کربلاست و همه روزها عاشوراست
خیلی ها فکر میکنن یعنی اینکه هر جا  و هر زمان وقت مناسبی است که بشینی برای امام حسین گریه و عزاداری کنی
مشکل بزرگ ما شیعیان اینه که هرسال روز عاشورا میاد و میره ولی ازش درس نمیگیریم اصلا متوجه نیستیم معنی اش چیه
می خوای معنی اش رو بدونی :
یعنی تو  که هر سال برای امام حسین عزاداری میکنی
یعنی هر روز ممکنه یه عاشورا تو یه سرزمین اتفاق بیفته
و هر کسی ممکنه فریاد بزنه "هل من ناصر ینصرنی" آیا کسی هست مرا یاری کند ؟
در روزعاشورا  یاران امام حسین دو قسمت شدند
یه گروه که ندا رو لبیک گفتند جنگیدند و شهید شدند وسرافرازشدند
گروه بعدی شبانه فرار کردند و چون در خواست کمک رو شنیدندو از دور نظاره گر شهادت " یک گروه مظلوم "بودند و بی اعتنایی کردند پس گناهی
مرتکب شدند نابخشودنی که دست کمی هم نداشت از گناه دشمنان "بنی امیه"
گروه دیگر به نام بنی اسد از دور شاهدبودندو گریستند و دعا کردند ولی وقت گریه و دعا نبود پس آنان نیز گناهی کمتر از دشمنان و یاران بی وفا نداشتند
در روز عاشورا فقط از دو گروه یاد شده یاران"خوب" و دشمنان"بد" هیچ گروه میانه ای در کار نیست
پس ای گریه کن امام حسین اگر این حدیث روقبول داری "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" پس خوب گوشها ت رو باز کن ببین امروز صدای
هل من ناصر ینصرنی از کجا به گوش می رسه
بله امروز عاشورایی دیگر به پا شده با شخصیتهایی بسیار شبیه واقعه کربلا
در آن زمان یزید، امام حسین ویارانش را به اتهام درغین کفر متهم کردو امروزامریکا فرزند امام حسین "سید حسن نصر الله "ویارانش را به اتهام تروریسم
روز عاشورا خیمه های اهل بیت سوزانده می شد امروز خانه های شیعیان بمباران میشود
در آن زمان منبرهای مساجد در اختیار بنی امیه بود و امروز شبکه های خبری در اختیار امریکا و انگلیس
روز عاشورا به یاران امام حسین گفتند هر که امام حسین را تنها بگذارد آزاد است و با او کاری نداریم و امروز به مردم و دولت لبنان می گویند شما از
حزب الله حمایت نکنید ما هم به شما کاری نداریم
روز عاشورا حضرت علی اصغر در دست پدرش آن گونه شهید شد و امروز هزار علی اصغر و رقیه و سکینه در دست پدرانشان پر پر می شوند
آن روز گروهی به نام بنی اسد کمی آن طرف تر ناله کردند و دعا و هیچ نکردند و امروز بعضی از مردم راهپیمایی می کنند و شعار می دهند و محکوم
می کنند و در مساجد که باید سنگر محکم علیه کافران باشد به دعا بسنده می کنند
به خود امام حسین قسم درس مهم عاشورا همین بود که اگه روزی مظلومی در سرزمینی مورد ظلم واقع شد آن روز عاشورا است و آن سرزمین
همان کربلا است و سکوت در برابر آن نیز سکوت در برابر کربلاست 
پس ای دوستدار حسین مگه نمی گفتی "  یا لیتنی کنت معکم " اگه الان عاشوراست تا عصر نشده یه کاری کن و اگر عصر شد و کاری نکردی
دیگه من رو سیاهم
پس خوب گوش کن ببین چی میگم
برای لبنانی ها دعا نکن چون پذیرفته نیست چون الان وقت دعا نیست و وقت عمله
گریه هم نکن چون داری خودت رو گول می زنی
محرم سال بعد هم اگه زنده بودی اصلا سراغ مراسم عزاداری نرو و حق نداری برای امام حسین گریه کنی
لباس سیاه هم نپوش چون خودت در برابر عاشورا سکوت کردی

در خاتمه درخاستی دارم از عزیزان
جوانی هستم 24 ساله
مسلط به زبان عربی و انگلیس
قوی و تنومند
ولی مشکل گذرنامه دارم و نمی دونم چطور می شه رفت لبنان
هر کس می تونه من رو کمک کنه تا عصر نشده برم لبنان
نه برای شهادت بلکه برای اینکه از حالا به بعد زمان صفر است و بعد از این نیز روسیاه و شرمنده امام حسین خواهم بود
(این نامه رو از وبلاگ دوست شاعرم محمد کاظم کاظمی برداشت کردم)
لینک
چهارشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   آخرين فرودگاه جهان   

                              * عبدالجبار کاکایی                                     

                            برای زينب بتونی که جسدش آويخته بود از پنجره آپارتمانی در صور   

چهاردیوار اتاقم را به سمت خودم می کشم

لوستر را می گیرم وسقف را پایین می آورم تا روی سرم

مچاله می شوم در یک مکعب کوچک به اضلاع تنم

اما هنوز روبرویم تصویر توست

      در شبکه العربیه

                      الجزیره

                                و المنار

زینب بتونی !

با آبشار گیسوان آویخته

                         چون رودابه ای شهید

                                               بر درگاه آپارتمانی در صور

بر می خیزم

چمدانم را بر می می دارم

تا از آخرین فروگاه جهان پرواز کنم

بی خیال پرچم ها و سرود ها

بی خیال قهرمان ایدئو لو ژی و نژاد و جنگ

تنها از آخرین فرودگاه جهان

پرواز می کنم.

لینک
دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   کبوترانی از قبه الصخره   

                                        *علی محمد مودب

کنار زمین ایستاده است

در حساس ترین لحظه بازی

بی آنکه بر سر دروازه بانی فریاد بکشد

یا نگران وقت بازی باشد

کنار زمین ایستاده است

هنگام که تماشاچیان فریاد می کشند 

به داور نگاه می کند ولالایی می خواند و گریه می کند

برای دخترکی که بازی تمام شده ونخوابیده

به انتظار پدر

که دیگر هرگز به خانه برنخواهد گشت

کنار زمین ایستاده است

و زمین را توپی می بیند

که شوتش می کنند و به دنبالش نمی دوند

در رویا خود را فلسطین می پندارد

فلسطینی که برای قدم زدن

از کسی برگه عبور نمی خواهد

فلسطینی که سنگهایش سنگ اند و سیبهایش سرخ

در رویا خود را گنبدی می پندارد

برای کبوترانی که از قبه الصخره بر می خیزند

و از جو زمین خارج می شوند

داور سوت را زده است

و میلیارد ها نفر روبروی تلویزیونها به خواب رفته اند

تنها ماه است که بیدار و مضطرب

کنار زمین ایستاده است.

لینک
دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   پسران اسماعيل   

تقديم به كودكان فلسطين

                                                *جنويو كورفريسر - شاعره اي از استراليا

                                                   ترجمه از اكبر برخورداري
                                                  ويراستار ادبي : علي رضا قزوه

اي پسران اسماعيل
و اي عروسان فلسطين
كه تاجي از سيم خاردار بر سر داريد
و گرداگردتان ديوار ياس و اضطراب كشيده اند
اي دهان دوخته ها
محصور شده هاي يك نبرد نابرابر!
كه تنها فريادهاي مادران تان
شما را از چنگ اشغالگران رهايي مي بخشد !
اي پسران اسماعيل
و اي عروسان فلسطين
فانوسقه هاي جانبازي را محكم بسته ايد
اي آنان كه سر فرود نياورديد
تسليم نشديد
مزارع زيتون هاتان را سوختند
اين آب دزدها!
پسران و دختران روستاهاي متروك و
غصب شده با زور سرنيزه ها!
محاصره شده ايد با ديوارها
كهن و ريشه داريد اما
شهرهاتان مقاوم بادا
در برابر تجاوز دشمن
سرزمين مقدس تان را محكم بگيريد
كه اين موهبتي الهي ست
كه فتح تان را
زنجيرهاي ناگسستني باستاني
ضمانت كرده است!

لینک
یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   از دفترچه خاطرات يك كودك فلسطيني   

                                            *دكتر ليلا ياغي- شاعره اردني
                                               ترجمه از اكبر برخورداري
                                               ويرايش ادبي از علي رضا قزوه

او هر شب
در دفترچه خاطراتش مي نويسد
از گلوله اي كه مي گذرد از كنار پنجره اش
از كشته شدن مادرش مي نويسد
از ترس هايش
از كابوس هاي شعله ورش
دخترك فلسطيني
هر شب در دفترچه خاطراتش مي نويسد
با دردهايش
كابوس هايش را تسكين مي دهد
دخترك داشت خاطراتش را مي نوشت كه
بلودوزرها بر دفترش ريختند و بر خاطراتش!
حالا دخترك خفته است در زير خاك
فراموش شده
دختركي كه روزي خاطرات ناتمامش را مي نوشت
حالا بر قبرش
بچه هاي اسرائيلي بازي مي كنند و آواز مي خوانند
بچه هايي كه نمي دانند غم فردا يعني چه !
و نمي دانند
جايي كه آنان بازي مي كنند مصادره شده است
و ما
همچنان به حمايت از اسرائيل ادامه مي دهيم
روزي ده ميليون دلار
و شعار مي دهيم
كه همه انسان ها برابر آفريده شده اند
و دخترك و مادرش را فراموش كرده ايم
روزي ده ميليون دلار
به اسرائيل مي فرستيم !
روزي ده ميليون دلار!

لینک
یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   برای سيد حسن نصرالله   

                                               *امید مهدی نژاد

تو ننگ عربی، سید حسن!
نام تو را باید
از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم
تو
بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات
لم بدهی
و چرت تابستانی ات را
با دود قلیان مفرح کنی
تفنگ دست می‏گیری
و از پشت تریبون المنار
با نعره‌ها‌یت
چرت ما را پاره می‏کنی
تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید
وقار عربی ات را نمایان کند
نه چفیه و عقال داری
تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری
که ما را به یاد خمینی می‏اندازد
که یکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربی، سید حسن!
بجای آنکه در حرمسرایت بگردی
و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی
تا فردا در بهشت
برای مغازله با حوریان آماده باشی
در مخفیگاهت
که نمی‏دانیم کجاست
می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی
تو کافر شده ای، سید حسن!
و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشک‌ها‌یت
به ریاض که نمی‏رسد؟!

لینک
شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   زيتونهای سبز   

                               *بهاره اله بخش زاده

زیتونهای سبز که لگد مال میشوند زیرعاج پوتینهای سیاه

                                                دلم فشرده میشود

 سیبهای سرخ افتاده روی گل را که میبینم

                                    دلم میگیرد

 زیتونها فریاد نمی زنند

سیبهای بی پناه صدا ندارند

 بی صدا به خاک میافتند و بی صدا لگد مال میشوند

لینک
شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   صداي کلمات   

اين روزها حرف زدن از شعر سخت است

محمد شمس لنگرودي مي گويد: وقتي وضعيت دنيا اين قدر بحراني است و اسرائيل در لبنان دست به اين همه جنايت مي زند ، چگونه مي توان درباره شعر حرف زد؟
وي در گفتگو با ايسنا ، يادآور شد: اين روزها هر صحبت و سوالي که درباره شعر مي شود ، برايم سنگين است وقتي اسرائيل اين همه در لبنان جنايت مي کند و از او بسيار هم حمايت مي شود ، چگونه مي توانم درباره شعر حرف بزنم !

مي بايد چندي براين رخداد بگذرد

دکتر ميرجلال الدين کزازي با اشاره به حمله اسرائيل به لبنان معتقد است : با ستم به هر شيوه اي که باشد مي بايد ستيزيد ، اين خوي و منش آزادي است ، تنها بردگانند که در برابر ناروايي ها، خاموش و بي واکنش مي مانند. وي در گفتگو با ايکنا مي افزايد: هنرمند از آن ديد نزد مردمان گرامي است که بيش از هرکس مي تواند آنچه را بر مردم جهان مي گذرد نخست در خود بيازمايد سپس در آفريده هنري خويش به نمود بياورد. هنرمند از آنجا که بسيار اثرپذير و حساس است ، بيش از ديگران از رخدادهاي بزرگ در جهان پيرامون خويش اثر مي پذيرد و از آنها مايه و انگيزه اي براي آفرينش هنري مي سازد. اين پژوهشگر ادبي در ادامه درباره واکنش هنرمندان ايراني به چنين فجايعي در طول تاريخ گفت : سخنوران بزرگ ايران چون هنرمند بوده اند ، در برابر اين فجايع خاموش نمانده اند اما ويژگي آزمون هنرمندانه و شاعرانه اين است که کارکردي همه سويه و همه رويه مي يابد. وي با بيان اين که رخداد جنوب لبنان هنوز بسيار تازه است ، ادامه داد: مي بايد چندي بر آن بگذرد تا آن واکنش ناخواسته و کمابيش ناآگاهانه را در هنرمند پديد آورد.

صداي کلمات به گوش هيچ متني نخواهد رسيد

سيدعلي صالحي ، شاعر و پژوهشگر ادبي نيز مي گويد: لحظه به لحظه سعي مي کنم حوادث خونين اين خطه را دنبال کنم ، نه از سر ميلي که بوي سياست بدهد بلکه به اميد توقف جنگ.
جهان در بي پناهي مطلق به سر مي برد. آژير قرمز در هر کجاي جهان به صدا درآيد ، اينجا جان و تن من است که مي لرزد. صالحي ، قدرتمندان امريکايي و اسرائيلي را ديوانگاني مي داند که ناجوانمردانه و در سکوت مجامع بين المللي جان انسان هاي بي گناه را به بازي گرفته اند. وي با بيان اين که وقتي با توپ به پروانه شليک مي کنند ، صداي کلمات به گوش هيچ متني نخواهد رسيد ، مي گويد: کلام البياتي بزرگ را تکرار مي کنم: "اينجا سرزمين گندم و کبوتر است ، دوباره برمي گرديم و تو را در تکلم زيتون مي سازيم".

لینک
شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   چفيه به سر   

                   *سید حبیب حبیب پور

بگو بیایند

 تا باز هم آتش بازی کنند

       این جوانهای چفیه به سر.

بگو بیایند 

 تا باز هم دود 

           چشم اصحاب حیفا را آزار دهد.

بگو بیایند

   تا باز هم

  مادرها کل بزنند

           و کودکان پایکوبی کنند .

 بگو بیایند 

زره پوشها – تانکها – نفربرها –

            اینجا جنوب لبنان است .

 بگو بیایند

   تا صورتجلسه ی رسوایی شورای امنیت را

   امضاء کنند

              این جوانهای چفیه به سر .

لینک
پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   مرگهای نو رسيده   

               *محمدرضا ترکی

خوشه های بمب
بر حریر خواب کودکان
سقوط می کنند

فصل
فصل مرگهای نورسیده است
موسم درو رسیده است...

کیست تکیه گاه کودکان خسته
جز عروسکی شکسته
آن زمان که بمبها
شهر را کویر لوت می کنند؟!

رستخیز دیگری ست
آسمان سیاه،
شالی از غبار ، گرد ماه
مادران چه ساده مرگ را
 ناگزیر می شوند
کودکان
در هراس ناشناس مرگ
پیر می شوند...

آه آه از این نگاههای رهگذر
آههای بی اثر...

واژه های شرمگین
سکوت می کنند!

لینک
چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   فراخوان شعر   

 

فراخوان شعر مقاومت گلوله و زيتون

 
 

گروه فر هنگ و ادب :فرهنگسراي انقلاب به منظور ارج نهادن به پايداري مردم فلسطين و لبنان و ترويج فرهنگ مقاومت فراخوان شعر مقاومت با عنوان «گلوله و زيتون» را برگزار مي‌كند.

به گزارش خبر گزاري شبستان به نقل از روابط عمومي اين فرهنگسرا هيات داوران كه متشكل‌اند از آقايان عليرضا قزوه، عبدالجبار كاكايي، حميدرضا شكارسري و حسين اسرافيلي، از بين آثار ارسالي 5 نفر را به عنوان برگزيده معرفي خواهند كرد.
علاقمندان ضمن توجه به نكات ذيل مي‌توانند آثار خود را تا 15 مرداد 85 به آدرس بزرگراه شهيد نواب صفوي، خيابان كميل شرقي، فرهنگسراي انقلاب و يا صندوق پستي 449-13185 ارسال نمايند.
در توضيح بيشتر اين خبر آمده است :
1- تمام قالبها و گرايشهاي شعري براي شركت در اين فراخوان مجاز مي‌باشند.
2- شركت‌كنندگان مي‌بايست حداقل 2 اثر و حداكثر 5 اثر به دبيرخانه فراخوان ارسال نمايند.
3- آثار در صفحه (A4) يكرو، حتي‌الامكان تايپ شده باشد.
4- به 5 اثر برتر جوايز نفيس در مراسم اختتاميه 22 مردادماه 85 اهدا خواهد شد.
علاقه مندان به شركت در اين فرا خوان مي توانند جهت كسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفنهاي 55408664 تماس حاصل نمايند.

لینک
چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   گلوله و زيتون   

لینک
چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   گواهِ سبز ِ معجزه   

                                         *شایا تجلی (وبلاگ رهاتر از پرنده)
جهان خوابيده و بيدار نمي شه
نمي خواد بشنوه زنگ ِ صداتُ
نمي خواد ردّ پات آيينه باشه
داره مي شوره با خون کوچه هاتُ

مگه غرور ِ آسمون  ، سهم ِ پرندگي نبود
مگه تواضع ِ زمين ، براي زندگي نبود
حالا چرا فقط قفس ، ترانه مي شه تو گلو
چرا گلوله مي وزه ، به شاخه هاي آلبالو
تو که تبر نمي تني ، به دور ريشه هاي تاک
واسه چي پَرپَر مي زنن ؟؟ جوونه هات به روي خاک

جهان خوابيده و بيدار نمي شه
نمي خواد بشنوه زنگ ِ صداتُ
نمي خواد ردّپات آيينه باشه
داره مي شوره با خون کوچه هاتُ

با تو سکون سرد سنگ ، آيينه رُ محک زده
حالا که خون ِ  شاپرک  ،  رو تن ِ  گل شتک زده
تفنگ تو مشت توئه ، گلوله هات باور ِ سنگ
صداي شليک نمياد ، تو اين دفاع ِ بي تفنگ
پيرهن ِ خوني توئه  ،  گواه ِ سبز ِ معجزه
به راه رفته شک نکن ، تا اخرين مبارزه

آهنگساز و تنظيم کننده : ساسان جماليان  خواننده : مهرداد توکلي

لینک
سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   تنها تو مانده‌اي نصرالله!   

                                         *علیرضا قزوه

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب‌، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه‌، فرات است
فرات‌، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!

وگرنه اين سران
دشداشه‌هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي‌جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه‌ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه‌ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي‌بارد!

جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي

اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب مي‌كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي‌رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند

شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي‌كند در سازمان ملل!

تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده‌اند!

لینک
دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد

   دستهايم‌ را به‌ تو هديه‌ مي‌دهم‌!   

                                         *عبدالرحيم‌ سعيدي‌راد

 دستهايم‌ را به‌ تو هديه‌ مي‌دهم‌

 به‌ تويي‌ كه‌ نمي‌شناسمت‌، اما

 شانه‌هايت‌

 بوي‌ "محمد الدُرّه‌" را مي‌دهند

 بوي‌ «فارِس‌ عوده‌» و «يحيي‌ عياش‌»

 دستهايم‌ را به‌ تو هديه‌ مي‌دهم‌

 و هر شب‌ بياد كودكانت‌

 تمام‌ خويش‌ را گريه‌ مي‌كنم‌

 نه‌! اين‌ انصاف‌ نيست‌

 كه‌ تو در غروب‌ غربت‌ خود غرق‌ باشي‌

 و من‌ در سكوت‌ خويش‌

 دستهايم‌ را به‌ تو هديه‌ مي‌دهم‌

 تا وقتي‌ كه‌ سنگ‌ بر مي‌داري‌

 برايت‌ بازو شوند

 وقتي‌ زخم‌ بر مي‌داري‌

 مرهم‌

 و وقتي‌ به‌ زمين‌ مي‌اُفتي‌.... نه‌!

 دستهايم‌ را به‌ تو هديه‌ مي‌دهم‌

 تا به‌ جاي‌ تو شهيد شوند

 و تو همچنان‌ مثل‌ نخل‌هاي‌ "بيت‌اللحم‌"

 ايستاده‌ باشي‌ .

 

 مادرم‌ هر شب‌ براي‌ تو نماز مي‌خواند

 من‌ دعا مي‌خوانم‌

 و برادرم‌ دلتنگي‌هايش‌ را برايت‌ پست‌ مي‌كند

 پدرم‌ اما،

 از درون‌ قاب‌ عكس‌ خود

 لبخندي‌ بياد تو مي‌كارد

 تا آينده‌ سبز تو را نويد دهد

 دستهايم‌ را به‌ تو هديه‌ مي‌كنم‌

 و مي‌ دانم‌ كه‌ يك‌ روز

 بر بلندترين‌ گلدسته‌هاي‌ "بيت‌المقدس‌"

 اذان‌ عشق‌ را

 سر خواهي‌ داد.

لینک
یکشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد