يک شعر- يک نقد   

خوانش شعري از دكتر قيصر امين پور درباره فلسطين ؛ گفت و گويي زير پنجره

٭ محمد پور وهاب
در انتهاي كوچه شب، زير پنجره
قومي نشسته خيره به تصوير پنجره
اين سوي شيشه، شيون باران و خشم باد
در پشت شيشه بغض گلوگير پنجره
اصرار، پشت پنجره گفتگو بس است
دستي برآوريم به تغيير پنجره
تا آنكه طرح پنجره اي نو درافكنيم
ديوار ماند و حسرت تصوير پنجره
ما خواب ديده ايم كه ديوار شيشه اي است
اينك رسيده ايم به تعبير پنجره
تا آفتاب را به غنيمت بياوريم
يك ذره راه مانده به تسخير پنجره
جز با كليد ناخن ما وا نمي شود
قفل بزرگ بسته به زنجير پنجره
"قيصر امين پور"
(فانوسهاي سنگي / مجموعه شعر فلسطين)
سخن از چه شخصيتي است؟ در نمايشنامه غزلي كه با هم خوانديم، بي شك نقش استعاري "پنجره" بسيار برجسته است. اما چرا امين پور اين تشبيه را در خدمت شعر گرفته است؟ "پنجره" كلمه ادبي نسبتاً جديدي است، به طوري كه پيش از جريان غزل نئوكلاسيك، آن را در ادبيات فارسي كمتر مي بينيم. اما اين مسأله در فرهنگ ما به اين صورت خودنمايي نمي كند. پنجره در بسياري جاها نقش برجسته اي را در زندگي فرهنگي ايرانيان بازي كرده است. نمونه بارز آن، صحن اصلي حرم حضرت رضا(ع) و پنجره فولاد آن است.
مكاني كه از پراميدترين نقطه هاست براي زائران، چرا كه محل تجمع بيماران معتكف آستان قدسي آن حضرت است.
از طرف ديگر، پنجره به ويژه در ادبيات مغرب زمين و به طور خاص روسيه، دربردارنده بار سنگين تغزل است، به گونه اي كه شاهد معاشقه هاي بسياري بايد باشد. گذشته از اين مسأله، انتخاب اين "شخصيت" با همراهان بلافصلش از جمله ديوار، در فرامتن هم به خوبي جوابگوست. سابقه اي كه ما از ديوار ندبه و البته به طرز ديگر از ذهنيت ديوار حايل در ذهن داريم نيز برخاسته از اين فرامتن است. شعر با تعبيري دوپهلو آغاز مي شود. حتي با توجه به فضاي شعر، شاعر مشخص نمي كند كه "انتهاي كوچه شب" به سمت نور صبحگاهي گام برداشته است يا از عمق تاريكي سخن مي گويد؟ پس از آن و با تعبير "زير پنجره"، از همان ابتدا وراي دسترس بودن جايگاه پنجره به ذهن مخاطب منتقل مي شود. مصرع دوم نيز به آنچه درباره فرامتن گفتيم، به هر دو صورت كمك مي كند. هم فضاي فرميك پنجره فولاد را به ذهن متبادر مي كند و هم سخن و شعر سمبليك امين پور در اين مصرع نيز رسوخ كرده است. نكته ديگر آن كه اگر دقت كنيد؛ قوم، خيره به "تصوير" پنجره هستند و نه خيره به پنجره. اين تعبير در ادامه ما به ازاي ديگري نيز مي يابد كه به آن اشاره مي كنيم.
بيت دوم داراي ذهنيت جالبي است. در كل، شعر به طور عام و در بيت دوم به طور خاص هيچ سخن و جايگاهي براي پليدي و پلشتي مفروض نيست. هر دو طرف پنجره يك نظر دارند و تنها، نوع ابرازشان ديگرگون است. تعبيرهاي "شيون باران" و "خشم باد" نيز با چيزي كه انتظار داريم، سازگار است. همچنين، رابطه سرتاسري شيشه و بغض، مزيد بر علت براي جلب توجه نسبت به بيت مي شود. اما شاعر، بيت سوم را به گونه اي آغاز مي كند كه ما را به ياد شعر "قطعنامه" خود مي اندازد. اين مصرع چندان بار شعري ندارد. اما مصرع دوم از بيت سوم، در برخورد اول ما را به ياد تعبيري از "برآوردن" مي اندازد كه قبلاً از زبان حافظ شنيده ايم:
ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
سخن در اين مصرع، پيش از همه چيز از دعاكردن است و پس از آن از ديگر مسائل.
مسأله كاهش بار شاعرانگي در اين بيت، به مصرع اول بيت چهارم نيز تسري پيدا مي كند. تعبير "حسرت تصوير پنجره" در مصرع دوم اين بيت، شاهد مثالي است كه به خيره شدن به تصوير پنجره در بيت اول بازمي گردد. البته، اگر بخواهيم تاريخ نگارانه به اين بيت بنگريم، حضور جنگ شش روزه نيز در آن به چشم مي خورد. اما بيت پنجم را بايد با سابقه ذهني كه از شيشه داريم، بخوانيم. "شيشه" شخصيت مثبتي براي ما در بيتهاي قبل بود كه البته در اين بيت نيز شخصيت خود را حفظ مي كند. نكته جالب توجه بيت ششم، تقابل پنهان "ذره" و "آفتاب" است.
اين در حالي است كه در بيت آخر، تغيير فضايي غريب رخ مي دهد. تا اين جا بحث، بحث خواب و دعا و حسرت و... بود اما به ناگهان سخن از "كليد ناخن" به ميان مي آيد. البته، سخن از قفل نيز ما را باز به نزديكيهاي حرم بازمي گرداند و قفلهايي كه به پنجره براي حاجت، بسته شده اند. اما همه مي دانيم دخيل بستن براي بيماران لاعلاج است، نه براي كساني كه قابل درمانند. خستگي پنجره ذهن شاعر، از دستان خود ماست نه از ضربتهاي روزگار تا برايش دست به دعا بردارد. امين پور در انتها به اين مطلب ايمان مي آورد و سكوت خود را با اين ايمان تازه، مي آغازد... .

لینک
جمعه ٩ تیر ،۱۳۸٥ - عبدالرحیم سعیدی راد