مرتضی پارسا   

مادربه روی دختر همسایه مان بخند
ازخون من به دست قشنگش حنا ببند
اوهم شبیه ملک سلیمان یتیم بود
شبها اجاق خانه ی سردش عقیم بود
مادرکدام سمت مراخاک می کنی ؟
پیراهنت نه قلب مرا چاک می کنی
«پیراهنی که آید ازو بوی یوسف»ات
پنهان بکن که خصم نبیند تاسفت
مادرچقدرکوه که ازسنگ باقی است
تا اینقدرکه خرد شود جنگ باقی است
مادرهزارمرتبه مادرشوی کم است
دشمن برای نسل کشی مان مصمم است
لینک
شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - عبدالرحیم سعیدی راد